هویت برند   :

هویت برند در واقع جوهر اصلی هر برند است. هر شرکت با تعریف هویت برند خود این پیام را به شرکای تجاری،مشتریان و کارکنان سازمان خود میدهد که ما چگونه سازمانی و با چه اهدافی هستیم. به بیان دیگر شرکت با تعریف این هویت تصویر ذهنی مطلوب خود را برای شکل گیری در ذهن مشتری در آینده ترسیم مینماید. هویت بخشی به هر برند فرآیندی است که مستلزم تعریف این هویت، عینیت بخشیدن به آن در نمادها و لوگوهای تجاری سازمان (رنگ، فرم و . . .) و نیز پایش دائم کلیه فعالیتهای عملیاتی و تبلیغاتی سازمان برای همسو بودن با آن هویت است.

هویت برند

جهت خرید و فروش و ثبت برند با مشاوران ما تماس بگیرید.

ارتباطات یکپارچه برند:

یک استراتژی جامع ارتباطات است که کلیه فعالیت های ارتباطی – از قبیل روابط عمومی (IBC) ارتباطات یکپارچه برند و ابزارهای متنوع تبلیغات – را یکپارچه کرده و آنها را در جهت اطلاع رسانی و متقاعد ساختن مشتریان به خرید محصولات و مدیریت برند، ارزشمندترین دارایی شرکت، به کارمیگیرد. از آنجا که این ارتباطات یکپارچه و همگام با فعالیتهای مدیریت ارزش برند اجراشده و هدف از آن ارتقاء سطح ارزش ویژه برند در نزد مشتریان و سایر ذینفعان سازمان است، لذا این فعالیت در هریک از گامهای مدیریت برند تاثیرگذار است.

برند سازی:

برندسازی مجموعه ای از راهکارهاست که به نام تجاری شما هویت مشخصی داده و جایگاه آن را در بازار نسبت به رقبا مشخص و متمایز می کند. برندسازی شامل مباحث مختلفی چون جایگاه یابی و جایگاه سازی برند، انتخاب نام موثر برای برند، ایجاد طبقه بندی جدید، انتخاب رنگ برند و طراحی لوگو برای آن، بسط برند یا محدود نمودن دامنه تمرکز، عمق و ارزش برند، روابط عمومی، رویدادسازی، تبلیغات و… می باشد. به طور خلاصه برندسازی، فرایند معنا بخشیدن به یک نام است.

Brand visibility

یک معنی تحت اللفظی است ، به معنای ترویج و معتبر ساختن برند برای مشتریان و بازار هدف.

Brand valuation

ارزش برند از نیمه دهه ۱۹۹۰ توجه زیادی را به خود معطوف کرده است. ارزش برند سرمایه دراز مدتی است که توسط شرکت برای ایجاد سود قابل ملاحظه و متفاوت نسبت به رقبایش طراحی می شود. ارزش برند به ارزش شگرف ذاتی در یک برند معروف گفته می شود. ارزش برند وقتی پدید می آید که مشتریان به دلیل جذابیت نام ضمیمه شده به یک کالا به میل(خود پول بیشتری برای درجه مساوی از کیفیت می پردازد. (محرابی و لاچینی، ۱۳۹۰ارزشی که می تواند به وسیله نام افزوده شود و با سود بیشتر با سهام بازار به ارمغان آورده می شود. این ارزش می تواند توسط مشتریان و اعضای کانال هم به عنوان دارایی مالی و هم به عنوان یک سری ارتباطات و رفتارهای مطلوب تلقی شود.

بر اساس این تعاریف، ارزش برند را می توان ارزشی دانست که به طور فزاینده ای به نام برند مربوط می شود. اگرچه تعاریف کلاسیک ارزش برند به ارزش افزوده برند که توسط نام آن ایجاد شده است اشاره دارد.

ارزش یک برند از دیدگاه مصرف کننده، وعده یک تجربه و وفای به آن است؛ از چشم انداز کسب و کار، یک سرمایه است که می تواند یک منبع درآمدی امن در آینده به شمار آید، که منجر به افزایش ارزش سهام نیز می تواند باشد. امروزه برندها چیزی را نمی توانند از مشتریان پنهان کنند چرا که مصرف کنندگان بلافاصله می توانند تجربیات خود را در سطح جهانی و به صورت آنلاین به اشتراک بگذارند. همچنین زمانی که خطرهای بزرگی وجود دارد، می توان فرصت های بزرگی نیز به دست آورد. به دست آوردن اعتماد و وفاداری مشتریان همچنان باید در بالاترین درجه اهمیت قرار داشته باشد. مرتبط ماندن از طریق نوآوری و استفاده از بازخورد مشتریان برای بازگشت قدرتمند یک برند جزو ملزومات است.

ارزش ویژه برند همانند مشتریان، برای شرکت ارزش آفرینی می کند و با دو جنبه متفاوت ارزیابی می شود: یکی جنبه عینی، مالی و دیگری جنبه ذهنی که به ادراک مصرف کننده اشاره دارد.

Core idea of brand

ایده اصلی برند،شامل یک کلمه یا فکر بوده است که میتواند شامل تمام ابعاد برند باشد.

Brand tangibility

یک برند نیرومندباید از نظر ملموس بودن از این صفات برخوردار باشد:

  • تناسب
  • جایگاه مناسب
  • تحمل پذیری
  • اعتبار
  • الهام بخش
  • بی همتایی
  • جذابیت

برنامه برند ساختن

  • دلایل باور کردن برند تان را شناسایی و تعیین کنید

اگر قولی که از طریق هویت تجاری خود به مشتریان می دهید نامناسب، موهوم و ناصحیح باشد، کسی آن را باور نخواهد کرد، بنابراین چنین ادعا و قولی باید به دلایلی منطقی و مشتری پسند برای باور کردن تجهیز شود. بدیهی است این مطلب به طور خودکار مطالبی را بر ادعای شما اضافه کرده و طبعا انتظارات معینی را نیز در منظر مشتری ایجاد می کند. به عنوان انتخابی هوشمندانه برای رانندگان » مثال، یک شرکت خودروسازی که در تبلیغات خود اعلام می دارد: خودروی الف

« هوشمندانه » است، باید مشتریان را نسبت به این ادعا توجیه کند. راستی چه چیز، خودروی الف را به یک انتخاب « واقعی مبدل کرده است؟ چرا مشتری باید این ادعا را بپذیرد و آن را باور کند؟

برای پاسخی اثربخش به این پرسش که در اذهان مشتریان شکل می گیرد، خودروساز می تواند قول و ادعای خود را مثلا با دو دلیل استحکام بخشد; یکی قابلیت های اسپورت و ورزشی و دیگری ایمنی. این دو دلیل اساسا می تواند ادعای انتخاب هوشمندانه را توضیح داده و انتظارات مشتری را به وضوح سر و سامان دهد. ناگفته نماند که چنین نگرش و رویکردی برای خودروساز یک مسیر معین جهت طراحی تجربه مشتری از طریق نقاط تماس ملموس نظیر ویژگی های خودرو، نحوه ترویج

و اطلاع رسانی، رویکردهای فروش و فعالیت های خدمات مشتریان فراهم می آورد.

  • نقاط تماس مشتریان را شناسایی کنید

هر یک از مراحل موجود در روند کسب و کار دارای نقاط تماس متعددی است که مشتریان در مواجهه با شما از آن ها استفاده می کنند. هدف غایی، تقویت این نقاط تماس و وفادار باقی ماندن به پیمانی است که با بازار بسته اید. پس منطق حکم می کند که مروری بر روندهای تجاری خود بکنید. اصولا چگونه تقاضای مشتریان را برآورده می کنید؟ نحوه فروش محصولات یا خدمات چگونه است؟ نحوه استفاده و بهره برداری مشتریان از این محصولات چگونه است؟ پشتیبانی پس از فروش چگونه اعمال می شود؟ پاسخ به این قبیل سوالات راه را برای تهیه نقشه نقاط تماس که محل تجربه مشتریان از هویت تجاری و برند است را روشن، ساده و آسان می کند.

  • اثربخش ترین نقاط تماس را معین کنید

قطعا نقاط تماس مجموعه شما با مشتریان دارای اثربخشی یکسانی نیست و طبعا برخی از این نقاط در ارتقای کیفیت تجربه مشتری از مجموعه شما نقش مهم تری را ایفا می کند. به طور مثال در مورد محصولی مانند بستنی، ویژگی مزه نوعا مهم تر از طرح بسته بندی است، اگرچه هر دو ویژگی نقطه تماس محسوب می شوند، ولی کلا هر کدام از عمق اثربخشی متفاوتی بر تجربه مشتری و دورنمای ذهنی/ ادراکی وی، از برند شما برخوردار است. برای طراحی نقاط تماسی که به بهبود و ارتقای تجربه مشتری منجر شود، مجموعه شما می تواند تکنیک های فراوانی از تحقیقات کمی گرفته تا بهره برداری از دانش آکادمیک را مورد استفاده قرار دهد. بدیهی است روش های به کار گرفته

شده، متاثر از پیچیدگی محصولات یا خدمات، روندهای تجاری و پایگاه دانش مورد استفاده، خواهد بود. با تمرکز بر اثر بخش ترین نقاط تماس و بهبود کیفیت آن ها، اثربخشی معماری هویت تجاری یا برندتان را ارتقا داده اید  .

  • بهینه ترین تجربه برای مشتری را طراحی کنید

پس از تکمیل سه گام فوق، اکنون راه برای طراحی بهینه ترین تجربه مشتری هموار شده است. اکنون باید نحوه ابراز دلایل خود برای باور کردن، یعنی متقاعد کردن مشتری در هر نقطه تماس را تشریح کنید. به طور مثال در مورد خودروسازی که محصول جدید خود را با انتخابی هوشمندانه برای رانندگان واقعی ترویج می کند و ادعای خود را با ویژگی ورزشی و ایمنی پشتیبانی می کند، مهم ترین نکته تناسب نحوه ابراز و نمایش این ویژگی ها با نقاط تماس مختلف است.

  • ارایه بهترین و بهینه ترین تجربه برای مشتری را به فرهنگ سازمانی تبدیل کنید

استمرار در فراهم کردن بهینه ترین تجربه برای مشتری یعنی رواج این ارزش در سطوح سازمان، می تواند امری مهم وو هویت تجاری باشد، زیرا تصویرسازی ذهنی – ادراکی مشتریان از مجموعه شما به دفعات به « برند » بنیادی در معماری وقوع نمی پیوندد بلکه روندی است مستمر که در صورت بروز هر گونه مغایرت در هر زمان و مکان، موجب خدشه به کل این دورنمای معماری شده در اذهان می شود.

هویت برند

بنابراین افراد، روندها و ابزاری که نقش آفرینان اصلی در هر نقطه تماس مهم هستند را دقیقا مورد شناسایی و بازنگری قرار دهید. فعالیت کارکنانی که در ارتباط مستقیم با مشتریان هستند را در حوزه ای فراتر و گسترده تر بررسی و تحلیل کنید. تاثیرات پشت صحنه این کارکنان، با وجود این که کم تر است ولی از اهمیت بیش تری برخوردار است. همین طور تاثیر روندهای جریان کاری و ابزارها (یعنی سیستم های فن آوری) بر تجربه مشتری، ممکن است کم تر به طور مستقیم قابل درک باشد اما در استمرار ارتقا و بهبود این تجربه، بسیار اساسی و بنیادین است. فعالیت هایی که با تصویر خوب ذهنی – ادراکی مشتریان از مجموعه شما مغایرت دارد را شناسایی کنید و در انطباق آن ها در راستای تقویت این تصویر ذهنی تلاش کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *